خرید بک لینک

#نقطه ی عطفِ زندگیم



رو به تو سجده میکنم،دری به کعبه باز نیست بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست به هر طرف نظر کنم،نماز من نماز نیست.... مرا به بند میکشی از این رها ترم کنی زخم نمی زنی به من که مبتلا ترم کنی از همه توبه میکنم،بلکه تو باورم کنی mohammadm# سلام احساس میکنم خیلی وقته سری به وبلاگم نزدم و بوی گردو غبار همه جارو گرفته! قرارمون این نبود!میدونم شهریور 97!روزی که این وبلاگو باز کردم میخواستم هر روز بیام و خاطراتمو بنویسم،درواقع حکم دفتر خاطراتمو داشت برام اما حقیقت

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: شنبه 3 مرداد 1405 ساعت: 21:20

انگار رسم دنیا همین استتا وقتی نرسیده ای برایت با ارزش است و بعدها...بعد ها انگار آنقدر عادی و کمرنگ میشود که ....انگار برایت یک آرزو نبود!گذر میکنی از تمام ناراحتی ها و بغض ها واشک هاگاهی حتی کلافه میشوی انگارو گاهی حتی خسته!همینقدر ساده و گذرا... + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 1:36 توسط سپیده  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 15:03

هرجا بارون زد یادت افتادمکل شهر دنبالت از پا افتادمبی حتی یه نشونی کوچه ای خیابونیحال این حسو که نمیدونیدلتنگ یار بودن چیز خوبی نیستغصه واسه دل چیز خوبی نیستولی به جون میخرم تا لحظه آخرمتا همیشه تو دلم میمونی + نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 13:34 توسط سپیده  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 19:51

هربار که بهش نزدیک تر میشدم نمیدونستم دارم تیشه به ریشه خودم میزنمهربار که باهاش خوشحال بودمنمیدونستم قراره تاوانش رو با غمگین بودن پس بدمهربار که احساس میکردم خوشبخت ترین آدم روی زمینمنمیدونستم قراره چقدر بیچاره بشم....من هیچوقت هیچی نمیدونستمفقط راه قلبمو پیش گرفتم و اون شکستبعد از اون همه قلبمو شکستناحساس میکردم کل جهان هستی با من بد شدنحتی پدر و مادرم...حتی خواهر و برادرم...الان دیگه یجورایی به شکستن عادت کردم به اینکه هربار  از درون فرو بریزم  و با یه لبخند دوباره از نو بسازم عادت کردممگه آدمیزاد همین نیست؟همین موجودِ منفورِ عادت کن!#story# + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۰ ساعت 14:54 توسط سپیده  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 19:51

رو به تو سجده میکنم،دری به کعبه باز نیستبس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیستبه هر طرف نظر کنم،نماز من نماز نیست....مرا به بند میکشی از این رها ترم کنیزخم نمی زنی به من که مبتلا ترم کنیاز همه توبه میکنم،بلکه تو باورم کنیmohammadm#سلاماحساس میکنم خیلی وقته سری به وبلاگم نزدم و بوی گردو غبار همه جارو گرفته!قرارمون این نبود!میدونمشهریور 97!روزی که این وبلاگو باز کردم میخواستم هر روز بیام و خاطراتمو بنویسم،درواقع حکم دفتر خاطراتمو داشت براماما حقیقت اینه ادم نمیتونه تمام خاطراتشو ثبت کنه یه سری خاطرات هست که تمام تلاششو میکنه فراموششون کنه،پاک کنهانگار که نبودنوقتایی که از درون فرو میریختم ،اینجا برام حکم سنگ صبور رو داشتنوشتن ادم رو خالی میکنه!برای من که اینطور بود...و شاید هست هنوز.عنوان این متن رو گذاشتم نقطه ی عطف چون واقعا نقطه ی عطف زندگیمه:)کسی که اومد تو زندگیم و با اومدنش بین اینده و گذشتم یه ((و))گذاشت!14 شهریور 1400!! روز عقدم...الان که دارم مینویسم ،با خودم فکر میکنم چقدر دنیام قبل اون تاریک بوددوسش دارم دوسم دارهباورش دارم باورم دارهبهم ارامش میده..منم سعی میکنم ارامشش باشمچون لایقه،چون بهترینهچون اگه نمیومد از این دنیا بیزار میشدمچون هفت سال مردونه موند پام ثابت کرد چون مثل خیلیا توی این زمونه لب و دهن نبودوقتایی که من داشتم برای هیچ و پوچ میدوییدم اون برای من تلاش کرداز دور که بهش نگاه میکنم،ادم قابل ستایشیهادمیه که پای خواستش میمونه تا به دستش بیارهادمیه پا پس نمیکشهادمیه که لایق دوست داشته شدنهمیدونین،توی زندگی ارامش داشتن خیلی مهمهفقط دوست داشتن کافی نیست،نگید کافیه،یه زمانی منم میگفتم اما هرچی بزرگ تر میشی میبینی زندگی این نیستثابت کردن احسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 19:51

لذتی که در تنهایی هست تو هیچ اجتماعی نیست! intp#

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:06

#اگه رویاهاتو تصور نکنی قطعا بهشون نمیرسی! #اگه یک چیزیو واقعی میخوای راهشو پیدا میکنی و اگرنه بهانشو! #به یک میلیون دلیلی که بهت میگه به هدفت نمیرسی گوش نکن به اون یه دلیلی که بهت میگه تو میتونی دل بده! #وارد هر جنگ و جدالی نشو گاهی اوقات ارامش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:06

#عجب احساسِ گندُ بدُ چرکی به تو دارم!

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:06

چه شد؟! دگر کجا رفت خاطرات خوب و شیرین کوچه ها شد کوی بن بست در دل تو ارزو هست؟؟؟!!! کودک خوشحال دیروز غرق در غم های امروز یاد باران رفته از یاد ارزوها رفته بر باد باز باران باز باران بی ترانه بی بهانه میخورد بر بام خانه شایدم گم کرده خانه... + نوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:06

باورم نمیشه دستات

توی دست من نباشن

رو در و دیوار خونه

گرد تنهایی بپاشم

تو همونی که میگفتی تو دنیا

هیشکی مثل من پیدا نمیشه

تو همونی که میگفتی قلبم

مال تو باشه واسه همیشه

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 14:8 توسط سپیده |

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:06

میدونی قسمت دل سوخته چنده؟

میدونستی جونم به عشقت پابنده،

تو گناه کاریو تو مجرم میدونی...

تو خیال کن برنده ای من بازنده!

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 14:10 توسط سپیده |

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:06

این روزا میگذره ولی شبارو چیکارش کنم....

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:06

کرونا_نوشتبنامـِ او...سلام...نمیدونم توی این کرونا بازار چی باید نوشت در همین حد بگم که همه چی به هم ریخته چه از درون چه از بیرون...راستش دیگه حوصله ی نوشتن هم ندارم چشمامو بستم و فقط حرکت میکنم به سمت چیزی کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 4:06

یاد ندارم...یبار یچیزو تو دوبار گفته باشیبیشتر از این تو قلبِ کی میتونی دیگه جاشی؟کم نداشتیم روزای بد که روش چشامو بستمآخرش چی...چی مونده تهش دلم که موند رو دستم...ادم ازون که دوس داره دوری نمی کنهادمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 4:06

من که هیچ گذشت زمان دل سپردنمبه تو که میخوایبهم برسی وقت مردنمیه سری چیزاسکه لابدم مقصرش منمنگم برات...خیلیابودن همیشه باب میل توکسی نبود همیشه دور منو به غیر توتوم فقطنصیبمونه شبخیرتونگم براات...صاف ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 4:06

صفحه بندی