بسم الله الرحمن الرحیم
گفتی نظر خطاست
تو دل میبری رواست
روزگاری بود شعر میخواندم عاشقانه ... مشاعره میکردم تا در قالبی پنهان حرف دلم را به معشوق دورم بیان کنم .... شعر حافظ میخواندم و هر روز تفالی به حضرت حافظ میزدم که بالاخره حکایت این دل و این معشوق چه میشود ... حضرت حافظ یک بار گفت :
"بوی یکرنگی از این نقش نمی آید خیز"
و من گفتم نه حتما در نیت من و یا مراحل مقدماتی فال ایرادی بوده که حضرت حافظ اینگونه گفت وگر نه که " به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد "...
بعدا هر چه فال گرفتیم انگار حضرت حافظ با خودش گفت اینکه دست بر نمیدارد تا به مراد خود نرسد پس بزار همین ابتدای کاربرایش خوش بیاوریم ....
تفالی زدیم امد " تعبیر رفت یار سفر کرده میرسد "
جشن گرفتیم و گفتیم شد بالخره ... یار به دیارمان قدم میگذارد ...
باز فال همیشه و هر روز ...
فال که خوش می آمد میگفتم حضرت حافظ برای اینکه دلم مطمئن شود یه فال دیگه میگیرم اگه اینم خوب اومد پس حله ...
انقدر فال بازی کردیم و بازی گرفتیمش که حضرت حافظ بهش برخورد و مدتهاست جواب فال هایمان را نمیدهد !
البته الان دیگه اعتقادی به فال و این حرف ها نیست ...
و یار و معشوق و می از دل برفت و دلشدگان را خبر نکرد ...
و خانه ات آباد عشق که ساختی مارا ...
(فلش بکی به دوران گذراندن من و رفیق جان:)
#zahra^_^
برچسب:
نویسنده: آریا امینی