خدایا خودمونیما ولی شانسو که قسمت میکردی من دقیقا کجا حضور داشتم؟؟
من اصلا دوس نداشتم خواهر و برادر کوچیک تر ازخودم داشته باشم که مسببات خوردن مغزمو فراهم کنن بیشتر دوست داشتم یه برادر بزرگ داشته باشم
خب خب همین الانم که دارم مینویسم سیمین جان به تعداد 10 بار در ثانیه میاد وز وز میکنه میره
کاش ادم میتونست سرشو بکوبه به دیوار بعد دوباره بازسازی شه از نو
تو سخت ترین برهه ی زمانی زندگی ام شاید این حجم از مشکلات اونم یجا بابا ایول بخودمو کششم
الان رفتم یه سر به وبلاگ دوستم زدم اصلن یه حرف خیلی خوبی نوشته بود:
<<بعضی وقتا میفهمم شوهر کردن خیلی کار خوبیه !!!>>
اصلن بهتر ازین کار داریم؟
بابا اونجوری نگام نکنین شوخی کردم خوشبختانه یا بدبختانه ازین یه مورد فعلا بیزارم و جایی برای فک کردن بهش نیست
دوست گرام توم نکن این کارارو نگو این حرفارو زشته یکی میبینه باور میکنه و...خودت میدونی
خب در همین حینم اهنگ جدید حامد همایونم دان کردم که حیف حجم نتم:||
ترجیح میدم به همون ملکه ی احساس ندیم رضایت بدم
خب دیگه شب بخیر
برچسب:
نویسنده: آریا امینی